مجموعه جامع تمرینات یوگا مجموعه جامع تمرینات یوگا
مجموعه ای بسیار عالی برای سلامت
آموزش تمرینات به صورت ساده و جذاب
مشاوره انتشار مقاله ISI
دکتر جلالیان: روش تحقیق، آمار
تولید مقاله از پایان نامه، ویرایش مقاله
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
20 بهمن 1388

 

به خیالم تو یکی فرق داشتی با دیگرون! 

 

اما خوب! 

 

ما هم واست مثل بقیه! 

 

 چه خیالیه!

 

تو هم مثل یکی از اونای دیگه!! 

 

عین مسافرکشها، که همه رو به یه چشم میبینند ( یه اسکناس به مقدار کرایه)! 

 

======================= 

پ.ن: تقدیم به آنهایی که  هستند، 

        البته فقط در خیال 

                             

13 بهمن 1388

 

از مرگ دیو می  گفتی و سرما!! 

 

اما من، 

             پیکر بی جان پروانه ها را دیدم 

  

            که از فرط سرما،روحشان خشکیده است! 

 

آن دیو، تو بودی!! 

                       و سرما را در رگهای ما، چون مایعی تلخ،چپاندی!! 

 

5 بهمن 1388

نمیدونم بعضی چیزها و اجناس رو خدا واسه چی آفریده!!! 

 

یکیش آپاندیس!  

 هیچ منفعتی نداره واست!!!

 

فقط بلده باد کنه مثل بعضیها و بفرستدت مریضخونه!! 

شاید هم یه هو ترکید!!! 

-------------------------------------- 

پ.ن: در ادامه مطلب عموفیروز

--------------------------------------

28 دی 1388

 امروز که آخرین بند این قوانین تکمیل شد،دیگه تو دلم جا نشدند:

 

۱. برخی مردگان، ادعای وجود، هستی وتغییر سایز در این دنیا را دارند! 

 

۲. یک مقدار زیادی از آنچه را که برای دیگران نمی پسندی، برای خودت خیلی زیاد، بپسند! 

 

۳. گاهی اگر مسئله، نیاز باشد،هیچ کار قبیح و زشتی وجود ندارد،حتی به قیمت تغییرات اساسی!! 

 

۴. هر کسی تا آنجا اهمیت دارد که مهم است، مثل نردبانی که از آن بتوان بالا رفت، بعد از آن که ما بالای پشت بام باشیم، بی فایده و حتی مضر هم هست! 

 

۵. هیچ وقت خوبترین ها مناسب نیستند،مناسبها شرایط خاصی دارند که فقط خود آدمها از آن سر در می آورند! 

 

۶. بعضی آدمهای قابل احترام که در لغت بزرگ و با اهمیت هستند،مثل یک شیء قدیمی یا یک لباس محلی، تنها به درد نشان دادن توی یک نمایشگاه یا مهمانی میخورند و دیگر هیچ!!! 

 

   آخیییی......یه کمی خالی شدم!!! 

 ---------------------------------------

پ.ن:تقدیم به روان شاد افراد بند اول!!!

23 دی 1388

 

پروانه، سراغ هر گلی رفت، دید که یک زنبور روی آن نشسته و خیال جدا شدن را هم ندارد! 

 پس منتظر غنچه ای ماند تا باز شود! 

 

غنچه به پروانه گفت: بیهوده از برای من نمان!من نیز چشم به راه زنبوری هستم برای شکفتن!  

 زیباست نشستن پروانه بر گل،اما.....  

 گل ها در انتظار زنبورند، تا بیاید و شیره جانشان را برکشد و آنها را در خلسه، پژمرده  سازد!!!!..... 

18 دی 1388

برای برگزاری یک کلاس ترویجی به روستایی رفته بودم،اهالی روستا مردمی پاک و تا حدی صمیمی بودند (مثل همه). اما خوب، از لحاظ اقتصادی در سطح پایینی بودند (مثل خیلیها) و بسیاری از امکانات اولیه (از جمله آب آشامیدنی)را نداشتند. 

موضوع کلاس، «تغذیه دام» بود، من به آنها توصیه کردم که برای تغذیه دامهایشان از «کنسانتره» استفاده کنند، این را که گفتم،همه تعجب کردند و پرسیدند: «کنسانتره دیگه چیه؟!....» 

گفتم: «واقعا نمیدونید چیه؟؟!!»  با جدیت جواب دادند:«نه!!!!!». 

 

فردای آن روز با خودم مقداری کنسانتره و یک cd آموزشی سر کلاس بردم و گفتم که این کنسانتره است،غذای دام است و موجب افزایش شیر و گوشت آنها میشود! (ناگفته نماند که از رنگ و بوی کنسانتره حسابی به وجد آمده بودیم جمیعا). 

بعد خواستم cd را که در رابطه با درس بود نشانشان بدهم؛ 

دستگاه را روشن کردم اما یادم رفت که cd را داخل دستگاه بگذارم، در همین حال ناگهان پیرمردی  از میان جمعیت برخاست فریادی زد و در حالیکه با انگشت مانیتور را نشان میداد گفت: «اونجا نوشته NO DISK".،....  

CD رو نذاشتی تو دستگاه!!! » 

جمعیت هم حرف او را تایید کردند!! 

پیرمرد حدود 70 سال داشت تا دلت بخواهد به قول بچه ها صحنه های فیلم دار و امثالهم دیده بود (از قیافه ی همه شان پیدا بود)

15 دی 1388

به دعوت ۲ تن از اساتید عظام اینجانب «سلی» اعترافات خود را به شرح ذیل به حضور انورتان اعلام میدارم: 

 

۱. آدم بسیار عجولی هستم. مخصوصا در مواقع بحرانی دوست دارم همه چیز زود درست شود! 

 

۲. آدمها را خیلی سخت قبول میکنم اما وقتی قبول کردم تا آخرش میمونم!! 

 

۳. حساسیتهای بیهوده ای دارم، شکاک و کمی بدبینم (البته این بد بینی تا حالش واسم خوب بوده تو برخی موارد) 

 

۴. خیلی اوقات تو رودرواسی گیر میکنم!! 

 

۵. حتی گاهی با دوستان یا اعضای خانواده هم تعارف میکنم!!  

 

 

اینجانب بنا به وظیفه از همه کسانی که دعوت نشده اند دعوت به اعتراف میکنم!!!!!

9 دی 1388

من،ایستاده ام بر بلندای زمان 

 

                          دره های عمیق گذشته را می نگرم 

 

 هر لحظه، هاله ای نو، می پوشاند تصویرشان را 

 

                         زیبایی این سفر در این است که دیگر 

 

            هرگز از این دره های عمیق نخواهم گذشت!!!

2 دی 1388

انگار این تویی که از راه رسیده ای! 

 

آمده ای و با انگشت سپیدت بر در خانه خلوتم می کوبی!! 

 

در را باز کن که بی هیچ تردیدی، خود را نثار تو خواهم کرد! 

 

                       چاره ای جز تو نیست ای عصاره ی زیباییها......! 

 

به سراغم بیا در این وادی غم آلوده، 

 

تنم را بسپار به دست آدمها! 

 

و مرا ببر به جایی که غربت زیبایش، 

       

                                             دلم را اسیر خود ساخته است! 

 

      لحظه های بسیاری است که در عدم به سر می برم! 

 

                                              می دانم که زود،در را باز خواهی کرد....!

30 آذر 1388

 

وقتی داخل کله اش تاریک بود،راجع به هر چیزی، آن گونه که بود،میگفت! 

 

از آن هنگام که توی کله اش یک لامپ کوچک روشن کرده است، 

 

راجع به هرچیزی، آن گونه که باید باشد، می گوید و می گوید که هست!!!

   1      2      3      4    >>